|
اشـــــک غــم |
|
|
خیال انگیزو جان پرورچون بوی گل سرا پایی نداری غیر این عیبی که می دانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با ایینه دانستم تو بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس ارایی منم ابرو تویی گلبن که می خندی چو می گریم تویی مهر و منم اختر که می میرم چو میایی مراد ما نجویی ورنه زندان هوس جو را بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی مرا گفتی که از پیر خرد پرسم علاج خود خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی من ازرده دل را کس گره از کار نگشاید مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی رهی تا وا رهی از رنج هستی ترک هستی کن که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی .
خیال انگیز![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 22:59 توسط sara |
خواستن:می سوزاند. توانستن:ویران می کند. دانش:ارامش می دهد. پرسیدند ایا در زندگی چیزی زیباتر از دختر و پسری که دستهای پاک خود را با هم گره زده و با قلبی صادق و صمیمی در راه ازدواج گام بر می دارند وجود دارد؟ایا می توان چیزی با شکوه تر از عشق جوان وجود داشته باشد در پاسخ بلی.چیزی زیباتر از این وجوددارد ان منظره ای پیرمردو پیرزنی است که سفر زندگی را با هم به پایان می برند دست هایشان زبر و پینه بسته است قلبهایشان به به ظاهر خسته و فرسوده است اما هنوز محکم و پایدار از عشق و ایثار به همدیگرندبلی چیزی زیباتر از عشق جوانی وجود دارد و ان عشق پیری ست.
+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 17:31 توسط sara |
کی می گه
کی میگه
من تو را خیلی دوس دارم؟کی می گه
من به تو وابسته شدم؟دیگه اصلا نمی خوام ببینمت
به خدا قسم ازت خسته شدم
کی می گه
جادوی حرف تو شدم؟کی می گه
چشمای تو گولم زده؟جراتم خوب چیزیه اگه باشه
راست بگه هر کی از اول اومده
کی می گه
شعرای من مال تو...؟کی می گه
هلا کتم؟دیوونتم؟هر
کی گفته اشتباه کرده بدونمن یه عابر از کنا ر خونتم
کی می گه
منظورم از زیبایی توئی؟کی می گه
نباشی من دق می کنم؟یعنی انقد دیوونم که می شینم
واسه امثال تو هق هق می کنم
کی می گه
دلم می خواد پیشم باشی؟کی می گه
میشه من و تو ما بشیم؟کی می گه
هدف بهم رسیدنه؟ما فقط یه راه داریم. جدا بشیم
کی می گه
که شاید مهربون بشم؟کی می گه
شاید با هم اشتی کنیم؟کی می گه
می خوام تو رو ببخشمت؟این دروغه که می گن ما با همیم
کی بود
انقد منو اذیتم می کرد؟کی می گه
به من تو رو خدا نرو؟دیگه کار گزشته از کار نمیشه
من و زند گیم چکار داریم به تو
؟نمی دونم چی بگم از تو ولی
خیلی باشی تو فقط یه عابری
کی میگه
قدر منو خوب می دونی؟کی می گه
بمون؟بری سنگین ترینمی خوام از تو کلامی بدونم
نمی خوام بشنوم از تو خبری
کی می گه
یادت منو عذاب می ده؟حالا من می مونم و یه زندگی
با کسی که عاشق و مقدسه
با کسی که گفته هر چی تو بگی.
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 23:6 توسط sara |
او دختر بود متین و راستگووبا عشق راستین زند گی می کردو هر روز کلام عشقش را زمزمه می کرداو می بایست با عشق درو غین از دواج می کرد ولی راضی نمی شود تصمیم گرفتند او را به سلیب بکشند سلیب عشق درو غین. ولی دوست نمی داشت که بدون دیدن شمع فروزانش وعاشق مهربانش ویا سخن خویش بویش دنیا را تر ک کند می خواست فریاد بزند که بگزارید تنها حامی ام را ببینم ولی جوابی نمی امد و او هر لحظه خود را در کام مر گ می دید. تنها بود و غریب با صدها ارزو و هوس با چشمانی گریان و خونبار به دنیا خیره شده بود اما چشمانش را بسته بود او می خواست زند گی کند ولی نه با این عشق مر گبار و دروغین بلکه با تنها معشوق نازنینش و............او را به سلیب کشتند. موهای زیبایش غرق در اتش سوخ و چشمان گریانش همانند شبنمی بر روی اتیش جاری بود. او سوخت وخاکسترش بر باد رفت ولی عشق درو غین را قبول نکرد. ویادش در همه خاطره ها مانند پرنده خیالش به سوی اسمانها پرواز کرد.
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 23:0 توسط sara |
در مورد دوستی؟ اگه لطف کنید در یک جملهبنویسید. بهت نمی گم دوستت دارم.....قسم می خورم دوستت دارم بهت نمی گم هر چه می خوای بهت می دم....چون همه چیزم تویی. نمی خوابم که خوابتو ببینم..................چون خیال تو خوشتر از خوابه. اگه یه روز پشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتی تا روش گریه کنی.صدام کن. قول نمی دم اشکاتو پاک کنم........................................ولی باهات گریه می کنم. انقدر دوستت دارم بشنوی خنده ات می گیره. ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 18:36 توسط sara |
همانا با منت و یاری همین بود؟.........فغان و گریه و زاری همین بود؟![]()
مرا گفتی که یار مهربانم................زهی نا مهربان یاری همین بود؟![]()
به دام من در افتادی و حالی...........برون جستی و پنداری همین بود؟![]()
![]()
زدی لاف از وفا داری همیشه............چه می گویی؟وفا داری همین بود؟![]()
به مهرم یاد می کردی از این پیش......کنون یادم نمی اری همین بود؟![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 16:56 توسط sara |
چون هيچگاه خزان ما فرا نخواهد رسيد
من و تو دربهار زندگي خواهيم كرد
من پايير زمانه را براي تو تبديل به بهار خواهم كرد
اگر بدانم كه هميشه در كنارم مي ماني![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 16:22 توسط sara |
براي تو مي شود ...... خورشيد را هديه آورد براي تو مي شود ...... تمام راه را دويد براي تو مي شود ...... تمام زندگي را پشت سر گذاشت براي تو مي شود ...... صدها گل ياس چيد براي تو مي شود ...... دنيا را فراموش كرد براي تو مي شود ...... فقط براي تو بود
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 16:17 توسط sara |
میگن چرااین همه قندمیبری میگه
ترک می خواسته به خارج ازکشورسفرکنه 3کیلوقندباخودش میبره![]()
اخه شنیدم غربت خیلی تلخه.![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 15:46 توسط sara |
خيالي نيست اگه بي قراري هامو ناديده مي گيري و پشت مي کني
به هر چي که با همه ي وجود دوست دارم
اگه به بازي مي گيري دست نوشته هاموو زير پا له مي کني
پاک ترين احساسمو هيچ انتظاري از تو نيست
اگه دلتنگي غروباي پاييزي رو تقصير برگاي خشک و زرد مي دوني
اصلا مهم نيست
اگه کوچ پرستو هارو فراموش کردي و هم خونه ي کلاغا شدي .![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 15:32 توسط sara |
آن سوي رؤيا تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته جهاني كه تو اون پولو نژادو قودرت ارزش نيست جواب هم صدايي ها پليس ضد شورش نيست نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نمي زاره همه آزاده آزادن همه بي درده بي دردن تو روزنا مه نميخوني نهنگا خودكشي كردن جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت بدون ظلم خود كامه بدون وحشتو طابوت جهاني رو تصور كن پر از لبخند وآزادي لبا لب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه اگه با بردنه اسمش گلوت پر ميشه از سرمه تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانست تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بس كسي آقاي عالم نيست برابر با همند مردم ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم بدون مرزو محدوده وتن يعني همه دنيا تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رؤيا
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 15:26 توسط sara |
سالها مثال ماهها ،ماهها مثال روزها،روزها مثال ساعتها و ساعت ها مثال دقيقه اي و درقيقه ها مثال ثانيه اي ازجلو چشمان قبار آلوده ي دل ميگذرد . وباز هم ما همچنان به يك گوشه خيره گشته ايم . روزگاري دل به دلداري بود و چشم بر درو ديوار باغي بود سازو برگ دل براي يار بود جسم و جان در ره اين يك كار بود عقل و دين در راه عاشقي ،بس زار بود همچو شاهي در ميان مردم ،عشاق بود تا كه روزي بيفتاد در ميان مردم عاشق پرست .يك طايفه رند و پوچ و مرده پرست. تا كه چشم از شور مستيش بشست جامه دل را دريدند و استخوانش را بشكستند. حال بياييد اين شور مستي عقل و دين را نيز به كار گيريم چون كه(("ولعشو شيكة ولحق"))
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 14:46 توسط sara |
عشق علاقه شدید قلبی است
كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 14:42 توسط sara |
سلام بر خوانند گان عزیز امید وارم از این مطالب بتوانید استفاده خوبی کنید
لبخندزیباترین وارزانترین ارایش یک چهره است. محبت تنها کلید ی است که به قفل همه دلها میخور درزمان اغاز هر ارتباط نهایت دقت را به کار ببرید چرا که افرادی می توانند زندگییتان رابه بهاری شیرین یا خزانی غم انگیز تبدیل کنند. با فرو بردن خشم قفل کردن زبان و اب ریختن بر اتش دل می توان گذشت وبخشش را یاد گرفت وارامش و راحتی را در وجود خود و دیگران نظاره کرد . بهترین دوستت را به گونه ای بنگر که روزی بد ترین دشمنت خواهدشد. انسان موفق کسی است که با بهره گرفتن از تجربه و اتفاقات دیروز فردایی روشن بسازد. بی اراده مثل کوهنورد بدون تجهیزات است که قطعا در میان راه از ادامه باز می ماند . خدا همراه کسی است که در دلش جایی برای او گذا شته باشد حتی اگر این جا کوچک باشد. فرد رویایی به سرعت برق باد امید وار می شود و سریع تر از ان ما یوس . هیچ وقت منتظر نباش معجزه و موفقیت به سرا غت بیاید بلکه در تلاش باش و خود معجزه را بیاموز . اگر می خوا هید در برابر روزگار کم نیاورید باید در برابر مشکلات جا خالی نکنید. تفریح و گردش تنها برای چند روز میتواند به تو ارامش دهد اما کمک به دیگران برای همیشه به تو ارامش می بخشد . انان که عشق خود را اشکار نکنند معشوق نخواهند بود . لبخند می تواند جراحت زخمی را ا لتیام بخشد . به هنگام ناراحتی بهتر است هیچ نگویی . پس حقیقت کجاست حتی اگر به خود اطمینان ندارید. هر چه دا نا تر بشوی از دست دادن وقت برایت ازار دهنده تر است . زمان می گذرد و انسان ازان غافل است. غرور . حسد . حرص اینان شعله هایی هستند که روح انسان را به اتش کشیده اند. خواسته بر حق را باید بی سر و صدا اجابت کرد. اشک نریختم پس به سختی یک سنگ پرورش یافتم عاشق ان کسی باش که بر دو طرفه بودن عشق ا صرار دارد . شک به اندازه دانستن برایم جذاب است . انچه ما را وادار به حرکت میکند نیاز است نه لذت . چیزی عوض نمیشود ماییم که دگرگون میشویم . مهم نیست اگر زمین بخورید مهم دوبا ره برخاستن است . با دیگران بخندید نه بر دیگران . کینه نداشتن به همنوع خوب است ولی دوست داشتن او بهتر است . دنیا مثل اب شور دریا است هر چه بخورید تشنه تر می شوید . رویا ها یت را فرو مگذار که بی انان زندگانی را امیدی نیست و بی امید زندگی را اهنگی نبا شد . تا از قلب دشواریها عبور نکنی هر گز توان وقدرت نیابی . انگاه که عشق جامه ایثار به تن کند .کم بهار ترین حاصل ان رضایت سر شار است . اکنون روز ان است که خویشتن رادر یا بی وعشق را به خود هدیه دهی و برد باری را که سخت نیاز مند انی . کسی را شا ید با تو نیازی با شد .از باور بیهودگی خویش در گذر. هر انچه را که داری غنیمت شمار از زیاده خواهی در گذر . غرور خود را نگه دار اما برای او زیست مکن . رها ساز خود را از انچه ما نع می شود انی بشوی که میخواهی . ان باش که هستی وان شو که توان بودنت هست. هر گز فیلسوفی وجود نداشته که بتواند دندان درد را صبورانه تحمل کند. هر گز از شنیدن انچه شرافتمندانه انجام داده ای شرم نداشته باش. بعضی از بی گناهان نیز از اسیب رعد و برق در امان نمی مانند. به همه عشق بورز. به تعداد کمی اعتماد کن .به هیچ کس بدی نکن. حقیقت عاشق رک و راست بودن است. انان که توان ضربه زدن دارند به هیچ کس اسیب نمی رسانند. عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و ارام پیش نمی رود. وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است ووقتی تو نیستی فقط در ماندگی وغم با من است. هر گاه بتوانم بعد از هر شکستی لبخند بزنم. شجاع خواهم بود. عشق اتشی را می افزاید که بیزاری نمی تواند ان را خاموش کند. دوست همسایه دل ادمی است. تابش یک اندیشه گرم برای من بیشتر از پول ارزشمند است. از دست دادن امیدی پوچ وارزوی محال خود موفقیت وپیشرفت بزرگی است. امتحان کنید مرد را به فعل او نه به قول او. در عالم دو چیز از همه زیبا تر است:اسمانی پر ستارهوو جدانی اسوده. در حسادت خود خواهی بیش از عشق حکومت می کند. اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلما شخص دیگری هستید. عقل نیرویی است که دنیا را اداره می کند. اگر خا موش باشی تا دیگران به سخنت ارند بهتر است که سخن گویی و خاموشت کنند. کبر گناهی است که قابل بخشش نیست. صداقت نخستین فصل کتاب عشق است. عفو هر کس به اندازه عشق اوست. در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است وبینوایی حقیقی خود خواهی است. هر چه شخص نجیب تر باشد غرورش کمتر است. با همه کس دوستی مکن زیرا مجبور می شوی صداقت نداشته باشی. راستی ارامش است و دروغ اضطراب. راز خود را در سینه ات نگه بدار و ان را به باد مسپار چون از ان طوفان به پا می شود. خداوند همه چیز را یک روزه نیافریده است پس چه چیز باعث می شود فکر کنیم می توانیم همه چیز را یک روزه بدست بیاوریم. زندگی هر چه قدر دشوار باشد من از او سر سخت ترم. بر بالای بلندای زند گی حرفهایی باید نوشت وحسرتهایی باید خورداما نباید شکست را پذیرفت. زندگی بدو ن عشق مثل روز بدون افتابی است. سخن راست گفتن خطرنا ک است وسخن راست شنیدن ناراحت کننده. خواندن کتابها خود مکالمه با انسانهای شرافتمند است. انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیکتر می شود احساس تنهایی بیشتری می کند. ساده ترین درس زندگی این است که هر گز کسی را نیازاری. اگر به شما عشق ورزیده میشود عشق بورزید وشایسته این عشق باشید. غیر ممکنها را انجام دادن نوعی لذت است. عشق ورزیدن را فقط با عشق می توان اموخت. مشکلات مجال وفرصتی هستند بد لقا ولی خوش عطا. هر چه به درد سرش بیرزد ارزش دارد که منتظرش بمانیم. هیچ ادمی نمی تواند به عشق فرمان دهد. طلب کن. به تواعطا خواهد شد جستجو کن خواهیش یافت. حرمت اعتبار خود را هر گز در میدان مقایسه خویش با دیگران مشکن. هوسهای نا پایدار را قربانی کن به پای هدفهای بلند. امید دارویی ست که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل می کند. نخستین گام به سوی دانایی این است که بدانیم نادانیم. هر داغی سرد می شود ولی هیچ پخته ای خام نمی شود. دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت. بی اعتمادی دردی است به سوی جدایی. امیال نفسانی را نمی توان ریشه کن کنیماما می توانیم انها را تربیت کنیم. خدایا از امیدهایی که به تو بستم مرا مایوس نکن. خدایا کمکم کن تا در کار خیر پیش قدم شوم بااین که کسی قدرش را نمی داند. خدایا کمکم کن که با هواو هوس گمراه نشوم وشجاعت وغیرت و فدا کاری را به من عنایت کن. ارزو مند ان مباش که چیزی غیر از انچه هستی باشی بکوش در کمال ان چه هستی باشی.
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 14:34 توسط sara |
كاش ميشد ساده بود و بي ريا . كاش قلب و زبان يكرنگ بود. كاش دلهايمان از دروغ تهي بود ، كاش هرگز از اعتماد سؤ استفاده نمي شد ، كاش ارزش محبت بيش از اينها دانسته مي شد.
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 12:23 توسط sara |
به دنیایی که مردمانش عصا از کوری می دزدندمن از خوش باوری ان جا محبت جستجو کردم
تو را با دیگری دیدم که گرم گفت وگو بودیاهسته با او می رفتی وسرا پا محو او بودی
از کنارت گذشتم بر من نگاه نکردی شکستی عهد دیرین را گنه کردی
همین بود ان وفایی را که می گفتی
چرا روزم سیه کردی؟؟ ![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 12:19 توسط sara |
اگر خداوند يک آرزوی انسان را برآورده ميکرد
من بيگمان
تنها یکبار ديدن تو را آرزو ميکردم
و تو نيز شاید
هرگز نديدن من را
آنگاه نميدانم
براستی خداوند کداميک را ميپذيرفت؟
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 11:51 توسط sara |
مست و شیدا گشته ام از بوی عشق............هستیم اتش گرفت از جور
ساقیا امشب به فریادم برس..........غرق خون شد دیده ام در کوی
عشقهمچو ابری بر تن صحرا ببار.....سینه ام غم خانه شد از ظلم
عشقتارو پودم از عطش اتش گرفت......دیده ام ماتم گرفت در شهر
عشقصبر من لبریز اتش گشته است...............کس نداند غیر عاشق سر
عشقدیده دل یکدم دیدو دل ماتم گرفت..بیقرار شد جان من در دام
عشقعقل و هوشم در پی جانانه رفت..من شدم دیوانه سودای
عشقبعد تو رسوای شهر غم شدم...........همچو ایننه غبار الود
عشقتا مصفا اشنای اتش میخانه شد...........کو به کو گردید و زد فریاد
عشق+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 11:34 توسط sara |

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 19:36 توسط sara |
| ||||||