تبليغاتX
اشـــــک غــم

اشـــــک غــم

Ta ra neh ha

             سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم 

                                                   

+ نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 10:16 توسط sara |


آدما فكر ميكنن كه گل سرخ مظهر عشق و وفا دوستي و صداقته.

 آدما در خيالشون به گل سرخ به يه جوره ديگه

 به يه نحوه ي ديگه نگاه ميكنند.

 اما من تو خيالم به گل سرخ مهربانتر از ديگران نگاه ميكنم.

 من گل سرخ را به كسي هديه ميكنم

 كه خودش مظهري از وفا دوستي و صداقت باشه.

تا بتونه گل سرخمو درك كنه.

بتونه بوي دلنشينشو از ته دل وارد قلب پاكش بكنه...

+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 23:15 توسط sara |


  من یه زمانی دنبال یه دوست می گشتم که همه چیزشو برام بده

بعدش دنبال یه دوست بودم که همه چیزمو براش بدم

یک کم که گذشت، دنبال کسی می گشتم که

 همه چیزمونو برای هم بدیم

الان، فقط دنبال یه نفر هستم که فقط چیزایی که دارم رو ازم نگیره

چیزایی مثل امید مو ، احسا سمو ، نفسمو...

+ نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 18:33 توسط sara |


سلام عزیزان

عشق رازي است مقدس براي کساني که عاشقند .

عشق براي هميشه بي کلام مي ماند

اما براي کساني که عشق نمي ورزند عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست.

در گذر گاه زمان .خيمه شب بازي دهر

عشق ها مي ميرند. رنگ ها رنگ دگر مي گيرند


و فقط خاطره هادست نا خورده مي مانند

پس اين خاطره که اميدوارم بماند


و مرا ياد کني :

از عشق فقط وصل ورسيدن خوش نيست


عشق است و همين لذت ديدارو دگر هيچ.

بدرود

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت 14:11 توسط sara |


فردا را دوست دارم. چون طعمی دارد که هنوز نچشيده ام .

 ديروز را هم دوست دارم. چون طعم آن هرچه که بوده، اگر خوب و شيرين، پر از يادها است
 و اگر تلخ و بد اکنون چندان برجای نيست و تنها يک ياد گنگ است .
 امروز را می پرستم. چون امروز همه زندگی من است .
‌ برای خودم هم نوشتم تا یادم باشد که من هستم .
 آفتاب و باران در كافه ترياري  رنگين كمان وعده ملاقات گذاشتند .
 اي كاش مي توانستم پرواز نامرئي افكار پرنده آسماني را ببينم .
 در محل ديدار ، در زير آوار لحظات انتظار مدفون شدم .
 رد پاي واژه ها را داخل سيم تلفن پيگيري ميكنم .
 گام برداشتن از تو شنيدن صداي پا از من ...
 روزگار غريبي است ، يكي آب پاش گلاب دارد و يكي با گلاب پاش آب هم ندارد .
 شعار من در زندگي اين است : نه عشق و نه آفتاب چون هر دو غروب مي كنند .
 دريا براي صرفه جويي در مصرف آب موج كمتري مي فرستد .
 آنقدر نازك نارجي بود كه با گاز فندك خودكشي كرد .
 حاصل جمع كو هها هم نمي تواند در مقابل لحظات گذران زندگي ايستادگي كند .
 حاصل جمع دست ها مي تواند كره خاكي را از روي زمين بلند كنـد .
 حاصل جمع پاها ، مطمئن ترين وسيله براي رسيدن به مقصد است .
 حاصل جمع عمر ها به لحظات گذران زندگي قابل تقسيم است .
 حاصل جمع سكوتها را به شنيدن فرياد دعوت مي كنم .
 زمستان، مچ سياهیها را، به سفيدى برف باز میكند.
 صميمی ترين دوست نيروى جاذبه، فصل پاييز است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 13:13 توسط sara |


منم میرم تو هم میری همه میرن به نظرتون چی میمونه

فقط حسرت

حسرت از دست دادن فرصت

فرصت زندگی

ما انقدر تو در گیری های زندگی گم می شیم که یادمون میره داریم زندگی میکنیم

که چی ؟؟؟؟؟

که اینکه بتونیم خوب زندگی کنیم

ولی کاش یه کم از وقتمون برا این هدر میشد که فکر کنیم چطور زندگی کنیم ...........

پس بیاید بهتر بشیم بهتر از چیزی که هستیم حتی بهتر از پاکی بهتر از صداقت

من می خوام شروع کنم

اگه می خواید خوب شید شما هم شروع کنید هنوز دیر نشده

اول خودتونو بشناسید

بعد راه بفتید

مرسی که این حرفارو خوندی پس عمل کن

در پناه حق

+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت 9:43 توسط sara |


 اندرون من خسته دل ندانم کیست

   که من خموشم و او در فغان غوغاست

ای شب تشنه ! خدا کجاست؟

در این چشمان به خون نشسته؟

یا در آن سینه غم گرفته

در آن دل سوخته

یا در آن پیکر شکسته؟

خدایا: کجائی؟

الهی: در این تنگ دل نیستی چرا؟

 برای دیدنت وبرای رسیدن به تو

قطره بارانی چو سدی پیش چشمانم نشسته

 تنگ است دلم دراین خانه  خاموش

 قدرت ویارای پرواز ندارم

بال و پر هایم مرا یاری کنید

وا مانده ام در این  دیار سرد وخاموش

در درک هستی مانده ام

در بندگی در مانده ام

 سر شار از حس خزان

در نا امیدی مانده ام

بگذار گریه کنم

ای شب تشنه! خدا کجاست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 13:18 توسط sara |


آمده اي به من بگويي كه چشمم را روي يك كثافت كاري ببندم كه چه؟
دلت مي خواهد ثابت كنم بزرگم و بخشاينده؟
 دوست داري ثابت كنم كه تاييدشان مي كنم؟
 دوست داري ثابت كنم كه هيچ اتفاق بدي نيفتاده يا دوست داري ثابت كني
كه هر چند زشت بايد چشم ها را شست و جور ديگري ديد؟
 نمي دانم چرا زخم مرا نمك پاشيدي.
مي دانم دلت مي خواست كمي كنجكاوي كني يا ميانجي گري تا من چشم بپوشم.
اما كه چي بشود؟
 دلم مي خواست برايت مي گفتم كه بوي لجن و تعفني كه به مشاممان خواهد رسيد تمامي ندارد.
 دلم مي خواست به تو مي گفتم كه بگذار لااقل يك چيزي برايم بماند.
 دلم مي خواهد يادگاري اين ستم روا شده همين خشم و نفرت و كينه بماند.
 دلم مي خواهد براي نخستين بار در زندگي ام نامهربانانه نبخشم
و براي اولين بار در رابطه هايم قهر كنم! بگذار همه چيز تمام شده بماند.
 بگذار صدايم نلرزد و قلبم تند تند نزد.
بگذار نگاهت نكنم تا احساسم را نبيني.
 بگذار برايت بگويم كه تنها چيزي كه برايم مانده همين حس است
 چرا كه ارزشمندترين ها را از دست دادم. نگذار برايت بشمارمشان.
نگذار برايت بگويم كه چه رنجي كشيدم.
 نگذار برايت بگويم كه مي تواني چشمانت
را به روي همه ي همدردي اي كه با من كردي ببندي
 و يادت نرود كه مي خواستي روزي به آرامش برسم كه رسيدم.
حالا آرامش مرا تو گرفتي.
از ديروز تا حالا فكر مي كنم چرا گفتي ببخشمش.
 اگر خودت بودي به قول خودت اين چموشي را مي بخشيدي؟

+ نوشته شده در جمعه 1 دی1385ساعت 20:37 توسط sara |


مینویسم چون " فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسيم ....
پروردگارا به من ارامشي ده
تا بپذيرم انچه را كه نميتوانم تعقير دهم
دليري ده!
تا تعقير دهم انچه را كه ميتوانم تعقير دهم
بينشي ده! تا تفاوت
اين دورا بدانم
مرا فهمي ده! تا متوقع نباشم
دنيا و مردم ان مطابق ميل من رفتار كننند..


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


لینک دوستان

تنهای تنها
پژواک دل
رایحه خوش
باربد
پژواگ دل 2
عشق گمشده
كافه سنتي دوستان
عاشق بی معشوق
تا بینهایت(دختر ابادانی)
کلبه عاشق تنها
نغمه عشق
اتومبیل
شب باراني
ناقوس مستان
فرار از عشق
خوش آمديد به Forums.
دل پر اميد
مهتاب شب تنهايي
اهنگ موزيك وگيتار
عاشقانهاي من(نيما)
پروازرا به خاطربسپار(ارزو)
ملودي باران
بين الحرمين
عشقولانه
دست نوشته هاي ان شبگرد لوتي
تنهاترين خورشيد
تنهاترين خورشيد(خونه جديد)

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


كل بازديدها:

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس