تبليغاتX
اشـــــک غــم

اشـــــک غــم

                                                                   

تقدیم به کسی که وسعت قلبش

به اندازه تمام عاشقانه های روی زمین است

برای او که به رنگ آبی دریاهاست

برای او که آفتاب مهرش هیچگاه در قلبم افول نمی کند

کسی نیست جز عزیزم و بهترینم

اکنون چون درختی خشک و بی بارم

و گلی خشکیده در سینه دارم

و من هنوز در تردیدم

که آیا گریزی از این فاصله نبود ؟

و من هنوز در اندیشه اینم

بعد از تو از کدام دریچه

آسمان را به تماشا بنشینم

و من هنوز در پاسخ این سوالم

که آیا براستی

خود کرده را هیچ تدبیری نیست

پس نقش تو در این ره چیست ؟

آه نمی دانم

که این تقدیر من بود

یا سرنوشت تو بود

اکنون که شب از نیمه گذشته
و سکوت هم جا را فراگرفته
تاریکی و ظلمت سایه خود را بر سر شهر افکنده
و همه در خواب ناز کتم عدم فرو رفته اند
من با مهتاب سخن می گویم
از تو از محبت و مهربانیت
از عشق، دوست داشتن و صداقت تو
از دستان پر مهر و آغوش پر محبت تو
از ثانیه ها، دقایق و ساعت های سخت و ملال آور جدایی و تنهایی
از اینکه هر روز صبح به امید شنیدن صدای گرم و مهربانت از خواب بیدار می شوم
از روزهایی که با خیال و رویای با تو بودن سر می کنم
از چشمان خسته و مضطرب خود و از شب زنده داری های خود
از امید وصال و از حضور تو برایش می گویم
حضور تو که دلیلی شده تا روزهای سخت تنهایی را سپری کنم
حضور تو که باعث شده دنیای پوچ و بی ارزش را تحمل کنم
آری از حضور گرم تو برایش می گویم که روح سرد آدمهای اطرافم را آب کرده
از حضور تو برایش می گویم که روزنه امید را در دلم روشن کرده
از حضور تو می گویم که مرا از بایدها و شایدها و خوشی های زودگذر جدا کرده
و به عالمی دیگر کشانده و روحم را به پرواز در آورده
و از شور و شعفی که به خاطر حضور تو در وجودم، ایجاد شده برایش می گویم
اما چند شبی است که تنها هستم و در سکوت تنهایی غرق شدم
چند شبی است که مهتاب درپشت ابرها پنهان شده
و مهتاب را برای شنیدن حرفهایم پیش کش نمی کند
گویی پنداشته دیگر تنها ماه موجود در دنیا نیست
حال دیوار را شریک خود قرار دادم و با او سخن می گویم
تا اگر از دوست داشتن خودم نسبت به تو برایش گفتم از حسودی نرود
و اگر از غم و درد دوری و هجران و فراق برایش گفتم
از شدت دردهام کمر خم نکند و تنهایم نذارد
دوستت دارم عزیز.  

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:57 توسط sara |


حرفی ندارم!

احساس من بازي نبود كه توباهاش بازي كني !

خسته ام از همه کس و  هیچکس از همه چیزو هیچ چیز

                     بغضی است بی خيال رهايش ميکنم، نميرود... 

                گويی که نشستن در قفس سینه ام عادت روزانه اش شده!

یه عالمه حرف برای گفتن دارم

اما هیچ حرفی برای گفتن ندارم .دارم خفه میشم

به پشت سرم نگاه مي كنم ، تنها نيستم

.آنان دوستند يا دشمن ؟ديوانه ميشوم و علاجي نيست

من برم دیگه دارم میمیرم

برام دعا کنید که آرامش داشته باشم.  

+ نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 22:41 توسط sara |


اينجا جنگل است
اين جنگل از آن من است
اسم درختانش غم است
با ياري اشکهايم
دريايي مي سازم
با ياري درختهايم
 قايقي مي سازم
من هنوز از سمت غروب
قصه اميدت را با تمام وجود گوش مي دهم
مقصدم روشن نيست 
مي خواهم چون فروغ                   از شب بگذرم
به سمت اميدت پارو مي زنم
شايد پشت دريا دستاني باشند
تا ياري دستانم باشند
قلبم چون کويري بي آب
بار ها از تشنگي شکسته است
اما من دريا را             قايق را          قصه امید تو را
مدام برايش مي خوانم ...
یک لحظه دلم برای بی قراری هایت تنگ شد.
چهره پاک و معصومت را در کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم.
دوباره آرام شدم و دوباره جان گرفتم ... 
یا حق

+ نوشته شده در شنبه 21 بهمن1385ساعت 15:20 توسط sara |


در این ساحل و در میان ماسه و کف
برای همیشه گام بر میدارم
مد ، جای پای مرا محو خواهد کرد
و باد ، کف را از میان
لیک دریا و ساحل ،
تا ابد خواهند ماند .
یک بار مشتم را از مه پر کردم
آنگاه مشتم را گشودم ، کرمی در دستان بود .
دستم را مشت کردم دوباره گشودم ، گنجشکی در میان دستانم بود
دستم را برای سومین بار مشت کردم و باز گشودم
مردی با صورت اندوهگین دیدم در آن که به بالا مینگرد
باز دستم را مشت کردم و گشودم ،
چیزی جز مه در آن ندیدم
...
اما آواز شیرینی شنیدم !

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 18:19 توسط sara |


تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟

آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست

اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
بياموز تا نو شوي
از نو بيافريني

از بند واژه ها به در آيي وجهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
بياموز تغيير را تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!

بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
از بي ثمري ثمر
از خشم مهرباني
از نفرت عشق
از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است.

+ نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 18:55 توسط sara |


سلام عزیزم

ای کاش می توانستیم بغضهایمان را به آسمان هدیه دهیم تا بر احساس ترک خورده مان

 نم نم طراوت ببارنند.

 ای کاش صدای طبلهای تظاهر بر سکوت سادگیمان طنین نمی انداخت.

عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان

 عشق و دوست داشتن است .
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است

 محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند.

 نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. هميشه دوست داشتم ابر باشم.

چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه.

+ نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385ساعت 23:13 توسط sara |


 

کاغذتم احساستو روم بنویس

عصبانیتتو روم خط خطی کن

اشکاتو باهام پاک کن

حتی اگر سردت شد بسوزونم تا گرم بشی

اما....

اما هیچ وقت دورم ننداز.......

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 17:9 توسط sara |


 

 

 

   

   گریه ها امانم را بريده اند. می خواهم حرف بزنم.  

دلم آنقدر گرفته است، که می خواهم به اندازه  هزار قرن گريه کنم.
   
  می خواهم نباشم. حس می کنم جايی از قلبم سوراخ شده است.   
 
 خسته از تو نيستم . خسته از هيچ کسی نيستم. خسته از دوستی ها و دشمنی ها نيستم.
 
         خسته از اين همه دوری هستم. 
  
 فاصله آدمها نسبت بهم آنقدر زياد شده است، که گويی کسی، کسی را درک نمي کند.
 
         کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود.
      
 همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی، ظريف و ضعيف و شکننده شده است. 
 
      صداقت ،کمترخريداری دارد. معامله ،به زيور و زينت و ظاهر است.
 
      صداقت را جوابی جز ناسزاگويی های بی رحمانه هيچ نيست.
 
        جاي دوست و دشمن عوض شده است.
        
خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پريشان و خط خطی می کند. 
   
     يا بايد مثل همه باشی ، يا اگر مثل کسی نباشی ، لابد مشکلی داری.
 
        يا ديوانه ات می پندارند، يا عقب  افتاده. بی تمدن. 
      
 دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که می ترسم مثل ديگران باشم. 
     
  تنهايی آدمها با تعدادی از اشيا از جنس من يا تو پر نمی شود.
 
       جای خالی تنهايی آدمها را کسانی پر می کنند که بفهمندشان. 
   
    از عشق بالاتر، دوستی است. و از دوستی بالاتر ، فهميدن است.
 
به عشق کسی نياز ندارم.
   
  به دوستی کسی نياز ندارم. نيازمند کسی هستم که مرا بفهمد. مرا با همه بدی هايم.
 
       مرا با همه دارم ها و ندارم هايم. مرا آنگونه که هستم بفهمد. 
    
   گريه ،حتی امان نمی دهد تا ..... 
   
 بگذريم. حرف بسيار دارم.
      
سکوت، مرا بيشتر می فهمد تا حرف. سکوت می کنم. اينها که می نگارم ،
 
      شرح دلتنگی های من است . نه شرح دلسنگی های دوستان.
     
من هرگز گنجشکی را برای خوردن شکار نکرده ام. هرگز خشم نکرده ام.
 
می خواهم مثل خودم باشم. نمی خواهم کسی باشم،که کسی يا از من خوشش بيايد،
 
يا تعريف و تمجيد مرا بکند. من به تحسين کسی نياز ندارم.
 
دلم می خواهد کسی ، بودنم را، آنگونه که هستم تحقير نکند.
 
بغضی سنگين سينه ام را می فشارد. نای گفتن را از من می گيرد.
 
می خواهم مثل همان ديروزها باشم. ساکت و سربراه.
 
نمی خواهم نه دستم، نه زبانم بد کسی را بخواهد.
 
يا روی کسی بلند شود. کسی را بخاطر آنگونه که هست، تحقير نمی کنم.
 
حتی اگر مطابق ميل و سليقه و نظر و عقيده ام نيز نباشد.
 
آنچه نمی پذيرم، زور است. حرف بی منطق است.
 
آزادی تابلويی زيبا نيست که از ديدن آن لذت ببرم.
 
زهری هم اگر باشد، که دردی را درمان کند ، مي نوشمش.
 
آزادی را نه برای خود نه برای آويزان کردن تابلويش به ديوار زندگی .
 
که براي زيستن مردانه می خواهم.
 
هواي درونم دلتنگ است . دلتنگ. آنچنان دلتنگم که می خوام فقط سکوت کنم.
 
سکوت.سکوت. سکوت.......
 
گاهي وقتها سکوت همه چيز است. گفته ها سياهی دفترند .
 
بايد از بيرون دادن آنها پرهيز کرد.
 
سکوت، سپيدی درون و حاشيه دفتراست.
 
که نه چشم را می آزارد .نه خاطر کسی را مکدر می کند.
 
دوست خوب کسی است که سپيدهای دفتر دوستی ات را بخواند ،
 
نه آنکه دائم سياهی هايش را برايت ورق بزند.
 
هرچيزی اگردرجای خودش نباشد بد است.
 
چه سکوت باشد، چه حرف. گاه ، حرف بد است.
 
گاه سکوت. بايد جايش را فهميد. و کسی که می فهمد ،
 
هم برای روزهای همصحبتی ، همدم خوبی است.
 
هم براي روزهای دلتنگی .که فرونپاشی .
 
 که زيردست و پای اين و آن لگد مال سوء تفاهم ها نشوی.
 
جايش را نمي دانم که درست انتخاب کرده ام يا نه. اما همينجا سکوت مي کنم.
 
ازهمين نقطه، در پايان همين سطر.

+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 1:36 توسط sara |


من که دلگير طعنه هاي سنگم 

 من که فرياد سکوتم به آسمان رسيده

 در جستجوي اشک چرا روانه ي آسمان شوم

 من که به دل نزديک ترم چرا پل تنهايي ام را بشکنم

حيف از اين سکوت نيست

  در جستجوي هياهو چرا؟

 چرا همدم صخره شوم 

 چرا به سنگ بگويم که چنينم و چنانم ؟

که سنگ بشکند و رودخانه ببيند و رازم بر ملا شود ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 13:23 توسط sara |


مینویسم چون " فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسيم ....
پروردگارا به من ارامشي ده
تا بپذيرم انچه را كه نميتوانم تعقير دهم
دليري ده!
تا تعقير دهم انچه را كه ميتوانم تعقير دهم
بينشي ده! تا تفاوت
اين دورا بدانم
مرا فهمي ده! تا متوقع نباشم
دنيا و مردم ان مطابق ميل من رفتار كننند..


بخش اصلی سایت


HOME

E-Mail
BAHAR20


آرشیو مطالب

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


لینک دوستان

تنهای تنها
پژواک دل
رایحه خوش
باربد
پژواگ دل 2
عشق گمشده
كافه سنتي دوستان
عاشق بی معشوق
تا بینهایت(دختر ابادانی)
کلبه عاشق تنها
نغمه عشق
اتومبیل
شب باراني
ناقوس مستان
فرار از عشق
خوش آمديد به Forums.
دل پر اميد
مهتاب شب تنهايي
اهنگ موزيك وگيتار
عاشقانهاي من(نيما)
پروازرا به خاطربسپار(ارزو)
ملودي باران
بين الحرمين
عشقولانه
دست نوشته هاي ان شبگرد لوتي
تنهاترين خورشيد
تنهاترين خورشيد(خونه جديد)

FreeCod Fall Hafez





Design by : Bahar20


كل بازديدها:

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس