|
اشـــــک غــم |
|
|
سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است 

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی 




+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 0:33 توسط sara |
گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
آهای شما که عاشقید حقیقتو به من بگید عاشق و معشوق کیه مقصد و مقصود چیه؟ درد چیه دوا چیه عابد و معبود کیه؟ بمیرم ای دل ای دل، که آرامش نداری می سوزی و بجز از خدا خواهش نداری نشوندنت تو آتيش تا که بال و پرت سوخت الهی من بمیرم که آسایش نداری ای دریغا چه روزايی که گذاشتی پشت سر امروز از دیروز و فردا از همیشه خسته تر وای بهاران گذشت وای چه آسان گذشت تا به کی جستجو جستجو کو حقیقت کجاست کی پریشان ماست بشكف اي غنچه آرزو آهای شما که عاشقید حقیقتو به من بگید ، حقیقتو به من بگید؟ عاشق و معشوق کیه مقصد و مقصود چیه ؟؟ درد چیه دوا چیه عابد و معبود کیه؟؟
اي كه ضريح طلائيت ملجادستهاي ملتمس!بي تابي مان بهانه پابوسيت مي شود در هميشه ي اين لحظه هاي انتظار. آمده ايم سر قرار ،همان قرار هميشگي هر سال با همان عطشي كه اميدمان را ترجمان باور مي شوي و باز ما مي مانيم و اين همه سخاوت كه چگونه روسياهي مان را به همين زبان الكن مي بخشي تا دراین عید قلوبمان را نويد شوي. امام بي قراريها!تو شاهد باش ، در اين دقايقي كه فردايمان دارد جاي امروز و ديروزمان را مي گيرد ما دلخوشيم به بودن در جوار بارگاه تو تا شايد عیدمان رنگ معنويت اين همه حضور خالصانه بي تاب را بگيرد . فصل دلتنگي هايمان را از كنار نواي نقاره هايت عبور مي دهيم ، طنين عشق ضربان حياتمان را مي برد تا شكوه اجابتهاي بي تكلف تو كه هر سال دست اين همه محتاج را بي منت مي گيرد. گر چه ما شرمنده اين همه ارادتيم، گر چه ما بر جبران اين همه محبت بي بضاعتيم، اما باز هم آمده ايم تا بي راهه هايمان را رهنما شوي و سايه شوي بر سرمان.نگذارسياهي قلبمان بر غروب هر چه معصيت است سرسپرده باقي بماند.تو سرچشمه عروجمان باش تا سرسپردگي را تجربه كنيم به خدايي كه تو را شفيع مان كرد به زيارتت. گريه ات از سر شوق خنده ات از ته دل
گفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن 
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن






نازنينم!! چه دعا بهتر از اين
هر غروبت دلشاد.


+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 1:14 توسط sara |
شب قدر است و شب تو... شب قدر است و شب جمعه و شب تو... شب قدر است و شب جمعه و شب امید ما و شب تو... آقای من! شب بیست و سوم ماه مبارک هم رسید . شبی که گفته اندمان نشسته وایستاده "الّلهُمَّ کُن لِولیّکَ الفَرَج" زمزمه کنیم. دعا کن زمزمه هامان تنها بر زبان جاری نباشد که از دل برخاسته باشد. قدرت را ندانستیم؛ می دانم. دعا کن قدر این شب عظیم را بدانیم که تقارنش با شب جمعه، مژدگانی ظهور می دهد. ان شاءالله. آقاجان! امشب هیچ نمی خواهم... هیچ... فقط... فقط دلم را مهدوی کن؛ همین! در کدامین کوی و دیار؟ کدام صحرا؟ کدامین بادیه؟ کدام دشت؟ کدام...؟ پس جست و جوی کوی و برزن بیهوده است. باید از خود شروع کنم؛ باید از نو برخیزم؛ باید در خود جست و جو کنم و موانع دیدارت را از وجودم بزدایم. رهایم مکن که راه سخت است و پر پیچ و خم... . باز هم امشب زير لب صدايت مي كنم اشك مي ريزم دو چشمم را فدايت مي كنم در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام هر چه مي خواهي بگو من هم دعايت مي كنم خسته اي طاقت نداري مي روي آخر سفر طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو رفته ام قربان عكست جان به پايت مي كنم شب قدر است و قدرش بدانيم الهي ميداني که چه ميخواهم و چه ميگويم و ميداني چه در دلم ميگذرد.الهي تنها فقط تو ميداني و بس.... گفتم بمان.....تا ما بشیم. گفتم نرو....تا یار بشیم. گفتم بیا....تا یکی بشیم. گفتا موندم تا ما بشیم ،گفتی نمی روم تا یار بشیم ، گفتی برمی گردی تا یکی بشیم گفتم این دیدار برای ابد هست. گفتم این دیدار برای ابراز محبت هست. گفتم این دیدار برای جدایی نیست. گفتا برای همان باز گشتم ،تا بمانم ،تا ابراز علاقه کنم تا دیگر طعم جدایی را نچشم گفتم تو آمدی و گلهای غنچه شکفته شدند. گفتم دیدمت همه غمها و نداریها از من دور شدند. گفتم تا وقتی لباس سفید وداع رو نپوشم می خوام کنارت باشم. گفتا من تمام غنچه های گلستان رو برات شکوفا می کنم ، همه غمها رو برات پرشادی می کنم ،تا ابد همراه توام .... بدان روزی که لباس سفید وداع را تن کنی تا غروب نشده کنارت هستم.... دوستان پيشاپيش حلول ماه شوال و عيد سعيد فطر را به شما تبريک و شادباش مي گويم
بازم سلام![]()

محبوبم! 
در کجا باید به جست و جویت برخیزم؟
اما نه این که خود گفته ای ما خود به دیدار شما می آییم... 




يادتون نره مارو از دعاي خيرتون محروم نكنيد ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 23:34 توسط sara |
سلام من از عالمو دنيا گله دارم شما كه حرمت عشق رو شكستين كمر به كشتن عاطفه بستيد شما كه روي دل قيمت گذاشتيند كه حرمت عشق رو نگه نداشتيند!!!!!!!! مگه من چه بدي در حقتون كرده بودم!!!! كه چيزي كه تمام زندگيم بود از بين برديد با اين كار مي خواستيد چيا ثابت كنيد دلمان خوش است که می نويسيم و ديگران می خوانند و عده ای می گويند , آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هايی که از راست بودن قشنگ ترند به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل می کنيم دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود چقدر راحت لگد می زنيم و چه ساده می شکنيم همه چيز را... و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم ......
اهاي دوستان گله دارم
فقط بگم!! نميدونم چي بايد بهتون بگم؟؟؟؟


التماس دعا دارم از همتون
+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 23:52 توسط sara |
| ||||||