|
اشـــــک غــم |
|
|
گاهی لازم است کسی صدایت رانشنود... اینجور وقتها پناهت میشود سجاده ای که عطریاس میدهد... اینجور وقتها نگاهت میشوداسمان ... اینجور وقتهادیوانه تراز همیشه

اگر یه روز تنها شدی اگه دیدی بغض کردی ودلیل گریه کردن پیدا نمیکنی
بدون دل خدا برات تنگ شده میخواد صداش کنی
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 0:46 توسط sara |
گاهی اوقات خداوند به بندگانش هدایایی میبخشد، منحصر بهفرد. شاید این هدایا را نصیب همگان کردهباشد اما مهم است که بدانی و بفهمی و قدرشناس آن باشی و نگاه خداوندت را ببینی که بهرویت میخندد و میگوید برو.. بنده خاص من.. برو آدم هایی با ویژگیهای منحصر بهفرد که در تمام طول زندگیام نه دیده بودم اما واقعا دلم میخواست دچار یکی از اینها شوم. آدمهایی با نگاه متفاوت بهدنیا. که خرج کردن انسانیت و محبت برایشان ساده باشد. آدمهایی که در دوستداشتن خست نورزند. کسانی که بیآنکه صدایشان کنی، حضور یابند. پارهای از هستیات شوند خودت باشند و خودشان باشی. آدمهایی که نه دیر میرسند و نه زود ترکت میکنند. هستند برای تو. محبت میکنند برای تو. عشق میورزند برای تو. نصیحت میکنند برای تو. آموزش میدهند برای تو. و در تمام این ها نفع شخصی سهمی ندارد مگر لذتی که از این بخششها نصیبشان میشود. یا فقط یک معلم موسیقی. و من هردو را دارم. انسان خوشبختی هستم. داشتن دوست خوب بزرگترین نعمت است. همردیف سلامتی جسم. و از این بابت بهخدا میگویم: عزیزم.. مرسی که دستم را گرفتی.. آن زمان که صدایت زدم، پاسخ دادی و آن وقت که ازت سوال کردم خندیدی و جواب دادی: بله .. برو، بهامید من. يك سبد خاطر آسوده و شاد يك بغل شبنم آرامش صبح يك هزار آينه از جنس دعا
اغاز سخن باز هم سلام....
و با این هدیهات زندگی کن.


در این چندماه اخیر انگار آدمهایی از آسمان برایم میرسند.
و نه شنیده بودم.
بس که باهشان حس نزدیکبودن داری.
این دوستان میتوانند تمام زندگی باشند
و من خوشبختم که شک نکردم.


+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 16:44 توسط sara |
طعم گلهای محبت را چشید می توان با زورق عشق وامید تا رهای رفت وغم ها را ندید می توان همچون پرنده تا افق ها پر کشید می توان با بال یک پروانه هم نقش قلب مهربانی را کشید...تقدیم به بارانیترین شب زندگی ... و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من...






+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 0:46 توسط sara |
| ||||||